1- همیشه بهترین زمانی که شنیدن موسیقی برایم تأثیر گذار بوده و لذتی را فراهم آورده ، در مسیر و بخصوص در سفر  است . معمولا برای هر سفر به نسبت مسافت و زمان و مناسبت زمانی تعدادی نوار انتخاب می کنم تا در زمانی که بچه ها خوابشان برده گوش کنم .

 

2- بعد از چهار پنج روز سفر به دیار امام هشتم "ع" رو به تهران می آییم . "قاف عشق" نوار جدید علیرضا قربانی را گذاشته ایم و در سکوت خواب بچه ها گوش می کنیم :

 

من غلام قَمَرم ، غیر قمر هیچ مگو

پیش من جز سخن ِ شمع و شکر هیچ مگو

سخن رنج مگو ، جز سخن گنج مگو

ور از این بی خبری رنج مبر ، هیچ مگو

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت

آمدم نعره مزن ، جامه مَدَر ، هیچ مگو

گفتم ای عشق ! من از چیز دگر می ترسم

گفت : آْن چیز دگر نیست دگر ، هیچ مگو

من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت

سر بجنبان که : بلی ؛ جز که به سر ، هیچ مگو ...

     علیرضا قربانی و گروه اشتیاق - قاف عشق Alireza Ghorbani & Eshtiagh Ensemble - Ghafe Eshgh

 

برای تو که از پابوس "شمس الشموس" می آیی ، سخن گفتن از "قمر" خیلی لطفی ندارد . راستی مولانا که تمام غزلهایش را برای "شمس" گفته و مقطع هر کدام آنها را با نام "شمس تبریزی" مزیّن کرده است ، چرا در این غزل ، شمس را کنار گذاشته و از غلامی "قمر" سخن می گوید ؟! راستی چرا ؟!

همسرم دو احتمال برای این موضوع مطرح کرد . اما چه اشکال دارد دوستان دیگر هم در این بحث شرکت کنند و اگر مطالعه ای در این باره دارند در بخش نظرات برای استفاده من و دیگران هم آن را بیاورند .

 

پ. ن : این سفر ، سفر عجیب و استثناییی بود . از حجم عظیم زائرانی که تمام مسیر تهران تا مشهد را پر کرده بودند و از پیاده هایی که به عشق آقا علی بن موسی الرضا "ع" از استانهای همجوار در سرمای بسیار شدید این روزهای مشهد گام می زدند و از شلوغی نه چندان عجیب مشهد که اجازه ورود از کفشداری به داخل حرم را به ما نمی داد . در این میان اما ، نمی دانم در کنار کسان فراوانی از اقوام و دوستان نزدیک و همکاران و همسایه ها وآنها که اسامیشان در گوشی تلفن همراهم ثبت است و  کسانی که با خبر شده بودند می رویم و التماس دعا گفته بودند ، این دوستان مَجازی آنجا چه می کردند . برخی از این دوستان مجازی ، حضوری حقیقی تر از افراد فوق الذکر داشتند . قابل نبودم اما همه را دعا کردم ، همه . ان شاء الله نصیب همه تان .

 

سه‌شنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

پاهایم  را کرده بودم توی یک کفش و به خانوم جون اصرار می کردم . خانوم جون که دید جلوی بچه های کوچه دارم این همه بهش گیر می دم ، کیف کوچکش را در آورد و یک دوزاری به من داد. همون وسط کوچه پریدم یک ماچ آبدار ازش گرفتم . چادرشو کشید روی صورتش و گفت : خوبه تو هم ! و بعد در خونه رو باز کرد و رفت تو .

 

جلوی مجید و محمود پُزی دادم و دویدم طرف مغازه اسماعیل آقا .

 

- سلام  اسماعیل آقا ! یه تیله و یه بسته آدامس قِلقِلی بده .

 

- چه خبرته ؟ می بینی که دو نفر جلوتن . دندون به جیگر بگیر .

 

- ببخشید اسماعیل آقا . چشم .

 

نمی دونست که با چه والذّاریاتی این دوزاری رو از خانوم جون گرفتم که . وگرنه این طوری حرف نمی زد... خوب ، اشرف سادات  هم که پنیرشو گرفت .

 

- بیا اینم یه بسته آدامس قلقلی ، اینم یه تیله .

 

- نه اسماعیل آقا ! این به درد من نمی خوره . بذار خودم سوا کنم .

 

سوا کردم ، چی هم گیرم اومد. حالا ببینم کی  می تونه رو دستم بلند شه بیاد.خیال کردند الکیه ؟

 

 

***

 

تیرو کاشتم و اولی را زدم . رنگ مجید پرید. بعد که خونه کردم ، رفتم واسه دومی . مال محمود رو هم پروندم . حالا سه تا تیله داشتم . داد و فریاد جفتشون در اومد. خوبیش این بود که اهل کلک نبودم ، اونا هم می دونستند اما نمی دونم چرا الکی داد و قال راه انداخته بودند.

 

  

 

تو همین کش و قوس بودیم که یهو  سرهنگ در خونه شو باز کرد و با اون ربدوشامبری که رو شونه اش انداخته بود اومد بیرون و گفت : توله سگا ! مگه نگفته بودم که حق ندارین اینجا تیله بازی کنین ؟ حالا هم که اومدید چرا عربده می کشین ؟ بعد اومد طرف مجید که مجید در رفت و گفت : اوهوی ! خودت داری عربده می کشی .

 

من و محمود هم که دیدیم اوضاع پَسه ، فِلِنگو بستیم و رفتیم ... حالا مگه خانوم جون درو باز می کنه !

 

 

***

 

توی تمام "امیریه" ، محله "باغ سرهنگ" معروف بود. البته از باغش چیزی باقی نمونده بود اما خونه خود سرهنگ تیموری  ، خیلی بزرگ و درندشت بود. یه طرفش به  کوچه بالایی باز می شد که اولش یه درخت نارون خیلی بزرگ بود که وسط قرار گرفته بود و جوی پر آبی از کنارش می گذشت .خود سرهنگ و بچه هاش از اون در رفت و آمد می کردند. کنار جو رو سرهنگ گفته بود اومده بودند جدول کاری کرده بودند و دو طرفشو اسفالت .یه طرفش هم به بن بستی باز می شد که خونه ما – خانوم جون و مجید اینا و محمود اینا و ابوالفضل- باز می شد. به ماها هم می گفتند بچه های باغ سرهنگ . اما به قول خانوم جون : خدا به دور اگه شماها بچه های سرهنگ باشید!

 

تا حالا چند بار خوبه  خانوم جون و عصمت خانوم و معصومه خانوم ، رفته باشند سر وقت سیمیندخت – زن سرهنگ – که به شوهرش بگه این بن بست رو هم اسفالت کنه ، اما مگه به خرجشون می ره .

 

- سرهنگ می گه اگه همه سهم بذارن ، من هم سهم می ذارم ؛  می گم بیان اسفالت کنند.

 

این حرفو سیمیندخت به نقل از شوهرش می گه .

 

اما راستش با اینکه اسفالت ، بن بست مارو خیلی قشنگ می کنه ، اما ما بچه ها اصلا یه مویمون هم راضی نیست که کوچه اسفالت بشه ؛ آخه اونوقت تیله بازی ما تعطیل می شه . اسفالت را هم که نمی شه کند خونه در آورد ، البته می شه ها ، اما اونوقت سر و کارت با سرهنگ و عربده هاش می افته و اعصاب همه اهل بن بست خرد می شه . واسه همین ، تو این قضیه ما طرفدار سرهنگیم و می خوایم بن بستمون همین طور خرابه باقی بمونه !

 

***

 

خانوم جون یه هندونه محبوبی رو نصف کرده با نون سنگک و پنیر گذاشته تو مجمعه برای من . من هم خیلی آروم نشسته ام دارم  ناهارمو می خورم . خودشم شمد رو کشیده روش و صدای خُر و پفش رفته هوا. می گه تو این نیم ساعتی که ظهرا می خوابم گنجیشکها هم حق ندارند جیک جیک کنند! بعضی وقتا اخلاقش خیلی به سرهنگ می ره !

 

- درق درق درق درق درق درق

 

یا ابالفضل ! این کیه ظهری این طوری درو می کوبه ؟

 

-درق درق درق درق

 

- پدر سوخته ! برو ببین کیه سر ظهری این طوری داره درو از جا می کنه . غلط نکنم از همین رفیق رفقای توئه.

 

نمی دونم چه جوری پابرهنه از تو اطاق خودمو می اندازم توی حیاط و درو باز می کنم .

 

- خاک تو سرت مجید ! این چه جور در زدنیه ؟ مگه نگفتم خانوم جون ظهرا عصبانی می شه کسی از خواب بیدارش کنه .حالا چی کار داری؟

 

- می گم سر راه مدرسه این  تیله رو خریدم . میای بازی ؟

 

دور و برو نگاه می کنم و می گم : احمق ! نمی تونستی بذاری عصر که مشقامو نوشته باشم و خانوم جون هم بیدار شده باشه .

 

- حالا ناز نکن دیگه . بیا می خوام انتقاممو ازت بگیرم . می گم محمود و ابوالفضل رو هم صدا کنیم .

 

- برو صدا کن ، اما جون مامانت مث آدم ! برو تا منم تیله هامو بر دارم .

 

***

 

هر سه تا تیله های من خوشدست بودند. اما اول کاری ابوالفضل هر دو تا خونه رو انداخت و رفت سر وقت تو سُرخه . همچین از یه متری کوبید تو فرقش که تا سر کوچه رفت !

 

حسابی زخمی شده بودم .حالا نوبت من بود . اول مجید تیله شو کاشت و من با همون تیر اول کارشو ساختم ، بعدشم ابوالفضل تیله شو کار گذاشت  . من خونه اولو انداختم و رفتم سروقت تیله ش که خیلی خوشگل بود: آبی آسمانی .  با اینکه فاصله اش زیاد بود قشنگ زدم تو کمرش و پرتش کردم . از خوشحالی جیغی کشیدم و دستامو تکون دادم . ابوالفضل اما اومد جلو و خیلی قلچماق گفت : چی چی رو واسه خودت عشق می کنی. تو که خونه دومو ننداختی !

 

گفتم : باشه اما زدمش که .

 

- زدیش ؟ خب عمه منم بلده خونه نکرده بزنه ، و رفت سراغ آبی آسمانیش !

 

با اینکه اهل دعوا نیستم اما یقه شو گرفتم و چسبوندمش به دیوار خونه شون و گفتم : یا می دی یا به زور ازت می گیرم . من اهل جر زنی نیستم ، اگرم کسی بخواد جر بزنه حالشو می گیرم .

 

مجید و محمود هم اومدند طرف ابوالفضل و دعوا و فحش و فحش کاری شروع شد .

 

در حال زدن و خوردن بودیم که حواسمون نبود در خونه سرهنگ باز شده و داره میاد طرفمون . وقتی هم که فهمیدیم ، از ترس همونجا وایسادیم و مثل اینکه خودمونم خیس کردیم !

 

سرهنگ با دستای بزرگش یکی خوابوند تو گوش من و یکی تو گوش ابوالفضل ، اما تا خواست به حساب مجید برسه فقط دستش به پیرهنش خورد و اونم در رفت .

 

بعد از داد و فریادهای ما ، حالا عربده های سرهنگ بود که کوچه رو پر کرده بود. معصومه خانوم و عصمت خانوم و خانوم جون چادرشونو سرشون کرده بودند و اومده بودند تو کوچه ، اونا هم به طرفداری ما شعار می دادند و می گفتند : سرهنگ هستی که باش ، غلط می کنی دست رو بچه های ما بلند می کنی .

 

سیمیندخت خانوم اومده بود و داشت شوهرشو به زور تو خونه می کرد و ما هم خدا خدا می کردیم که هر چه زودتر گورشو گم کنه بره تو ، اما حالا با مامانامون چی کار کنیم که این قدر عصبانی بودند...

 

 

***

 

شب توی ایوون خوابیده بودم و داشتم ستاره ها رو می شمردم . بوی شمعدونیها و محبوبه های شب سرهنگ ، تمام کوچه رو برداشته بود . داشتم به این فکر می کردم که چه جوری باید از این سرهنگ نامرد انتقام گرفت . خانوم جون اومد یه کاسه آب یخ بالا سرم گذاشت و روش یه دستمال انداخت . بعد منو ماچ کرد و گفت : بخواب ننه ، بخواب . خدا ایشالا به زمین گرمش بزنه .

 

***

 

فردا و پس فردا هیچ کدوممون دیگه جرئت نکردیم تو کوچه بازی کنیم . خیلی سخت بود که بگن بچه های باغ سرهنگ ترسوئند. موقع برگشتن از مدرسه ، با مجید و محمود داشتیم راجع به اینکه کی دوباره بازی رو شروع کنیم حرف می زدیم که رسیدیم به نزدیکیهای خونه .راننده یه وانت اسفالت سرشو از پنجره بیرون کرد و گفت : بچه ها ! این طرفا بن بست سرهنگ تیموری داریم ؟

 

تا اومدیم حرف بزنیم دیدیم خود سرهنگ سر کوچه وایساده و دستاشو به کمرش زده و داره داد می زنه : اوووی ، درست اومدی . بیا اینجا .

 

 

کوچه مونو می خواستند اسفالت کنند…

 

                                                                                         تهران – تابستان ۱۳۶۵

 

 

پ.ن اول : این مطلب بالاخره امسال در صفحه "مدرسه" روزنامه کیهان به مناسبت ایام دهه فجر به چاپ رسید !

پ. ن دوم : هر گونه استفاده رادیویی یا استفاده برای فیلم کوتاه از روی این قصه ، تنها با اجازه کتبی نویسنده ممکن است .

 

 

 

 

سه‌شنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

١- سالهای اوایل انقلاب بود . رادیو سخنرانی یکی از رؤسای جمهور (  بین بنی صدر و هاشمی رفسنجانی شک دارم )را پخش می کرد که می گفت : روزی شاه به بازدید از زندانیان سیاسی می رود . به سلول آیت الله سید محمود طالقانی که می رسد رو می کند به او و می گوید : من حاضرم به یک شرط ، دستور آزادی تو را بدهم و آن شرط این است که دیگر آیات توده ای قرآن را نخوانی و تفسیر نکنی ! و منظورش هم از آیات توده ای ، آیاتی بوده است که در آن به قیام و انقلاب علیه ظلم و جور و طاغوت و حمایت از مستضعفان و محرومان و ... اشاره داشته است که به زعم وی آموزه های حزب توده بوده اند !

          

٢- در ابتدای دوره دوم ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای ، پس از اینکه آقایان محسن رضایی و هاشمی رفسنجانی ، امام را متقاعد کرده بودند که اگر میر حسین موسوی نخست وزیر نباشد ، جنگ با مشکل مواجه می شود ( که البته بعد همان دو نفر به اضافه خود ِ میر حسین - سه نفری - پیش امام رفتند که جنگ با مشکل مواجه شده است !) ، امام در پاسخ به سؤال نمایندگان مجلس ، فرموده بودند که نظر من این است که ایشان همچنان نخست وزیر باشند . در ابتدای جلسه علنی مجلس که برای رأی اعتماد به نخست وزیر تشکیل شده بود ، قاری آیه " اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم"( از خداوند و پیامبرش و ولی امرتان اطاعت کنید) را قرائت کرد . پس از پایان تلاوت قرآن ، چند نفر از جناح راست آنموقع که فکر می کنم آقای بادامچیان یا زواره ای هم جزوشان بودند ،  بلند شدند و بشدت اعتراض کردند و گفتند : چرا آیاتی از قرآن را می خوانید که بر روی رأی نمایندگان اثر می گذارد  ؟

           

٣- و حالا در آستانه دهه چهارم انقلاب اسلامی ، در اتفاقی مشابه ، هنگامی که صدا و سیمای ما پس از سالها جملاتی نقل نشده و مهم از امام خمینی را در برنامه "شاخص" نقل می کند ، آقای سید حسن خمینی اعتراض می کند که چرا با نقل این بخشهای سخنان امام ، قصد مشابه سازی دارید ! و چهره لطیف و مهربان امام را ، خشن نشان می دهید ؟

در همین رابطه بخوانید:

- متن کامل نامه سید حسن خمینی به رئیس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی .

 

- "شاخص" شما چیست ؟ (سرمقاله حسین شریعتمداری در روزنامه کیهان).

 

- "شاخص" مشکلی ندارد ، اشکال از خود ِ امام است ! ( روزنوشت امید حسینی در وبلاگ "آهستان").

 

- پاسخ سید عزت الله ضرغامی به نامه سید حسن خمینی .

 

- لینک قسمتهای مختلف مستند "شاخص".

 

- در گوگل ریدر هم این نوشته کوتاه را از "فخری" دیدم که عیناً در اینجا می آورم :

"اعتراض جناب سید حسن خمینی با عنوان پخش تحریف گونه  سخنان امام، مانند آن است که یک جلسه تفسیر موضوعی قرآن درباره موضوعات مختلف (مثلا یکی از آنها جهاد و شهادت باشد)برگزار کنند، بعد یکی بیاید بگوید : وااسلاما، چهره رحمت قرآن مخدوش شد! چرا فقط آیات جهاد و شهادت و قتال را می گویید؟
برنامه شاخص، به صورت موضوعی، سخنان امام را تقطیع و در هر قسمت یک موضوع خاص را پخش می کند. این می شود تحریف و پخش گزینی غیرصادقانه؟"

 

- آقای سید حسن آقای لپ گلی افاضه فرمودند : شاخص را از "منابع موثق" شنیده ام ! ( از "دانشطلب" مدیر وبلاگ "مدرسه ما").

 

- سید محمد خاتمی : پخش سخنان امام از رسانه ملی را متوقف کنید.

 

- آیا با کنار هم گذاشتن این دو نامه نمی توان حدس زد که منبع موثق سید حسن کیست؟( از وبلاگ "فرهنگ نت " نوشته حسین هاشمی).

 

- لطفا وجه خشن و غیر انسانی(بخوانید ضد لیبرال و ضد غرب زده) امام را سانسور کنید( از وبلاگ "سعی").

 

- "شاخص" امام و رو شدن چهره مدعیان خط امام ( از امید حسینی در وبلاگ "آهستان").

 

- نامه جنبش عدالتخواه دانشجویی به ضرغامی ( از سایت "الف").

 

- بالاخره حرف امام را پخش کنند یا نه ؟ ( از "هادی فضل الله نژاد" در وبلاگ "شب نوشت").

 

- از امام کینه دارید یا می خواهید امام را هم هزینه کنید ؟ ( از سایت آینده ).

 

- حاج حسن آقا ! این تذهبون ؟ ( از روزنامه جوان ).

 

- حمایت ٢۶٠ نماینده مجلس از مستند "شاخص" ( از ایرنا).

 

- اقلیتی‌های مجلس مستند «شاخص» را تایید کردند ( از ایرنا).

 

- این هم مطلبی که آذرماه در وبلاگ "آب و آتش" نوشتم : از نوه امام تا فرزندان خمینی .

 

 

دوشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

این مطلب در پایگاه اطلاع رسانی رجا نیوز درج شده و از آنجا نقل می شود :

طی سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، هر گاه نظام ، اقدامی در جهت مبارزه با کژرویهای اخلاقی و بزهکاریهای اجتماعی و بی بند و باریها انجام داد ، به ناگهان فریادهایی از همه سو و بیشتر از جانب مخالفان آرمانهای انقلاب گوشها را کر می کرد و می کند که " شما با معلول مبارزه می کنید" و "راه حل این نابسامانیهای اخلاقی و اجتماعی "کارفرهنگی" است " و عباراتی مشابه آن . در حقیقت این "کارفرهنگی" همیشه مثل یک پتک بر سر کسانی می خورده است که وظیفه جلوگیری از ارتکاب یا اشاعۀ جرم و خلاف و … را به عهده داشته اند و اما اینکه این حرف ِ درست ِ "کارفرهنگی" وظیفه چه کسانی است ، از میان سازمانها و نهادهایی که این وظیفه به عهدۀ همه شان است صدایی بر نمی خیزد و یا اگر می خیزد ، کار را و تقصیر را به گردن دیگری می اندازند : سازمان تبلیغات اسلامی به صدا و سیما ، صدا و سیما به حوزه هنری ، حوزه هنری به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به شورای فرهنگ عمومی ، شورای فرهنگ عمومی به شورای عالی انقلاب فرهنگی ، شورای عالی انقلاب فرهنگی به شورای فرهنگی – اجتماعی زنان ، این شورا به مرکز امور زنان و خانواده ریاست جمهوری ، ریاست جمهوری به نیروی انتظامی ، نیروی انتظامی به بسیج و سپاه ، بسیج و سپاه به روحانیان مساجد ، روحانیت به صدا و سیما و باز این چرخه ادامه پیدا می کند بی آنکه سرنوشت این "کار فرهنگی"ِ  مظلوم ، معلوم شود .

این در شرایطی است که کارکرد فرهنگی همه نهادها و سازمانهای فوق – با وجود موازی کاری گسترده و بی سامان در همه آنها ، قطعی و معلوم است و اگر هر کس در حیطه اختیارات و وظایف خود عمل می کرد ، بسیار جلوتر از حالا بودیم و مشکلات فعلی را نداشتیم . با همه این احوال ، مهمترین دستگاه مسئول در زمینه کار فرهنگی در کشور ، مشخصاً وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است و طبق قانون ، هم مردم ، هم مجلس شورای اسلامی ،  هم مراجع معظم تقلید  و هم نهادهای مدنی و رسانه ها می توانند و حق دارند دربارۀ هر اتفاقی در عرصۀ فرهنگ کشور بخصوص آنجا که برنامه ریز و برگزار کننده و متولی مستقیم آن همین وزارتخانه است ، سؤال کنند وتوضیح بخواهند ( البته ممکن است وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت دهم در این گونه موارد بگوید من طبق تصمیم و دستور رئیس جمهور ، یک عضو ساده و کارمند معمولی ِ زیر دست ِ آقای "اسفندیار رحیم مشایی" رئیس دفتر رئیس جمهور هستم که رئیس کمیته فرهنگی دولت شده است !).

در همین زمینه ، در همین وزارتخانه از سالهای ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی معاونتها و ادارات کل و بخشهایی برای اموری چون فیلم و سینما ، تئاتر و نمایش ، سرود و موسیقی ، شعر ، داستان ، نقاشی و هنرهای تجسمی ، کتاب و کتابخوانی و نشر و … تعبیه شده تاهم این امور را ارتقا و بهبود و گسترش دهند و هم مانع رشد تولیدات مخرب فرهنگی در این زمینه ها شوند . این نظارت و این تلاش در همه دوره ها وجود داشته است هر چند در برخی دوره ها با کمی و کاستی بیشتر و در برخی دوره ها با قوت و پرباری افزونتر مواجه بوده است .

متأسفانه درست در بحبوحۀ تبلیغات انتخاباتی ریاست جمهوری دهم ، رئیس محترم جمهوری بر ضعف درامور فرهنگی تکیه و تأکید کرد ، به گونه ای که حتی در مناظرۀ معروف با میرحسین موسوی ، تنها نکته ای که از او پذیرفت همین موضوع بود و بعدها در هنگام معرفی اعضای کابینه دهم به مجلس شورای اسلامی ، بیشترین بخش اظهارات خود را به موضوع فرهنگ و تحول در آن اختصاص داد . اما اکنون که ماهها از روی کار آمدن دولت دهم می گذرد ، با موجی از اقدامات و کُنشها مواجه هستیم که با نوع رفتار و دیدگاهها و آرمانهای خود ِ دکتر احمدی نژاد در تعارض است و سنخیتی با آن ندارد .

***

 

جشنواره فیلم فجر امسال در بیست و هشتمین گام خود ، با پدیده ای

مواجه بود که از هفته ها قبل از آن صریحا اعلام و تبلیغ می شد : رفع توقیف از فیلمها؛ فیلمهایی که به دلایلی در سالهای اخیر امکان پخش و اکران نیافته بودند ؛ فیلمهایی که برخی حتی در سالهای ریاست جمهوری سید محمد خاتمی ِ اصلاح طلب توقیف شده بودند . برخی از این فیلمها ، مربوط به کارگردانانی بودند که در دورۀ چهارساله دولت نهم با سالمسازی فضای فعالیت و پس از ساخت همین فیلمهای توقیف شده ، آثار ارزشمندی در نقد کژیها ساخته بودند ( خانم "تهمینه میلانی" و فیلم "سوپر استار" ) . اما در جشنواره امسال فیلم توقیفی سه سال پیش همین خانم به نمایش عمومی در آمد که حاوی بدترین توهینهای کلامی و تصویری به مردان و حتی به نوعی به زنان بود ( تسویه حساب) ، چندین فیلم در جشنواره امسال به مقایسه وقیحانه جمهوری اسلامی با دوران قبل از انقلاب پرداخته بودند ("صد سال به این سالها" از "سامان مقدم" که سریال مبتذل "شمس العماره"او را اخیراً تلویزیون پخش کرد و "طهران – تهران" از "داریوش مهرجویی" و "مهدی کرمپور") و در آن ، قبل از انقلاب را فضایی آرام ، سبز ، روشن ، پر از شادی و نشاط و مهربانی و همدلی و پس از انقلاب را تیره و سیاه و سرد و زمستانی و پر از خشونت و اختناق و … تصویر کرده اند ، فیلمهایی که در آنها عرقخوری و شراب نوشی ، امری عادی است و تقبیح نمی شود ، فیلمهایی که شهوت جنسی را بی هیچ پرده پوشی نشان می دهند و عادی معرفی می کنند ، فیلمهایی که در نهایت استهجان ، دست در گردن زن انداختن در رختخواب را در سینما نشان می دهند و یا تمام فیلم به توضیح زشت جزئیات وازکتومی و حاشیه های مربوط به اسافل اعضا می پردازد ( آتشکار) ، فیلمهایی که موضوع آن این است که پدر و مادر معاصر ، آوردن یک "کُره خر" را از روستا به داخل آپارتمان بر آوردن یک فرزند دیگر برای اینکه کودکشان از تنهایی در بیاید ترجیح می دهند ، فیلمهایی که بجز چند نمونه محدود از بچه مسلمانها ، در همه آنها "آژیر خطر" به گوش می رسد ، فیلمهایی که سیگارکشیدن در آنها کاملا عادی است ، فیلمهایی که زنان در چندین نمونه آن ، توی گوش همسران یا دوست پسرشان می زنند ، فیلمهایی با عشق مثلثی ، و … فیلمهایی که بی حجابی و بد پوششی در آنها تبلیغ شده است ؛ همان پوششی که اگردر خیابان دیده شود با واکنش نیروی انتظامی مواجه می شود و از همه بدتر : نمایش وقیحانه فیلمی که بدترین توهینها و دروغها را به رزمندگان جبهه ها و مجاهدان دفاع مقدس روا داشت (زم هریر) به گونه ای که حتی واکنش بشدت منفی روزنامه نگاران ِ با غیرت ِ اصلاح طلب ِ جشنواره را بر انگیخت و البته در این میان فیلمی از کمال تبریزی به نام "پاداش" به دلیل آنچه گفته می شود "شدت زشت بودن فحشها و کلمات رکیک" در آن ، اجازه نمایش نگرفت که حالا همه مانده اند که اگر فیلمهای خوب جشنواره اینها بوده اند پس آن چه فیلمی بوده است ؟!

 

***

آقای وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ! آقای معاونت هنری و سینمایی ! آقایان مسئول جشنواره فیلم فجر ! می خواهم  به عنوان یک خبرنگار این سؤالات را از شما بپرسم و اصلا هم لازم نیست شما رسما به من پاسخ دهید ؛ همین که در خلوت خود به آنها فکر کنید کافی است :

- آیا شما حاضرید در محیط سینما در کنار همسرتان این فیلمها را ببینید؟

- آیا حاضرید در کنار فرزند کوچکتان یا فرزند بزرگتان حتی ، این فیلمها را تماشا کنید ؟

- آیا اجازه می دهید این فیلمها ، پس از نمایش ، سی دی شود و دختر و پسر کوچکتان آن را بخرد و در تنهایی منزل ، آن را تماشا کند ؟

- آیا شما پاسخی برای این نسل و نسل آینده ای که اجازه انتشار این فیلمها را به نام شما می بینند دارید ؟

- آیا شما خجالت نمی کشید  همین فیلمها را آن طور که برای مردم و خبرنگاران نشان دادید ، به رهبر انقلاب ، مراجع معظم تقلید ، روحانیان ، رزمندگان ، خانواده شهیدان ، نمایندگان محترم مجلس با حضور خودتان نشان دهید ؟

- آیا "کار ِ فرهنگی " ِ موعود ِ شما برای اصلاح جامعه ، این بود و این طوری بود ؟ و با این فیلمها قرار است که کژیها و نابسامانیهای فرهنگی و بزهکاریها را کاهش دهید ؟!

***

و آقای دکتر احمدی نژاد عزیز ! آیا شما که به انجام وظیفه قانونی نیروی انتظامی در جرایم اجتماعی و اخلاقی اشکال می گیرید و توصیه دائمی تان در این ماهها " کار فرهنگی" بوده است ، از "کار فرهنگی " مورد نظرتان واقعا چنین چیزی را اراده کرده بودید ؟ آیا اینچنین می خواستید در سینما و منازل و خلوت مردم فرهنگسازی کنید ؟ آیا با نسلی که با این فیلمها تخدیر و منحرف می شوند ( بخصوص با فیلمهایی که با تشویق اینچنینی از آنها در امسال ، پس از این ساخت آنها روتین می شود ) می خواهید فرزندان و جوانان این ملت ، قله های بلند علم و تکنولوژی و تواناییهای بزرگ در عرصه های جهانی و مبارزه با دشمنان را کسب کنند ؟ ما مطمئنیم و یقین داریم که شما نیتی جز اصلاح ندارید اما آیا واقعا نتیجه کار شما همان خواهد شد ؟

آقای رئیس محترم جمهور! راحت بگویم آنکه می پندارد می تواند با این بی بند و باری فرهنگی ِ لجام گسیخته و با آزاد کردن فیلمهای مستهجن و سیاه توقیفی از زمان دولت خاتمی تا کنون ، راهی به دلها باز و حب جاه خود راارضا کند ، به بیراهه می رود .

راستی به همکارانتان بفرمایید گزارشی و تصاویری از صفهای طویل سینماها در ایام فجر سالهای پیش برای شما بیاورند و آن را با گیشه های سوت و کور و سالنهای خلوت سینماهای امسال مقایسه کنید و یادتان بیاید که شما را مردم با دعاها و نذر و نیازها و با توجه به ارادت و پایبندی شما به دین و ولایت فقیه و تقیدات اخلاقی و مکتبی رئیس جمهور کردند نه برای خوش آمدن یا بد آمدن فلان ستاره زن و مرد سینما .

آقای احمدی نژاد ! گاهی لازم است همه ما با وجدان خود خلوت کنیم و پای حرفهای خوب وجدان خودمان بنشینیم . موافقید ؟

پانوشت : این قلم ، در ایام جشنواره فیلم فجر از حق نگذشته است و تمام آنچه تاکنون نوشته است در معرفی پنج شش فیلم خوب و سالم جشنواره از جمله : طلا و مس ، ملک سلیمان ، یوسف پیامبر ، نفوذی ، پرواز مرغابیها ، دیگری و … بوده است و حجم زیاد فیلمهای منفی و تاریک و سیاه و ناامید کننده باعث نشد از چند اتفاق خوب جشنواره چیزی نگویم .اما ننوشتن در این باره را هم جفایی به حقیقت و جفایی به قلم و ظلمی به فرهنگ و اخلاق کشورم می دانم و ... هذِهِ شِقشِقَةٌ هَدَرَت !

 

 نکته تکمیلی شگفت آور : در روز اختتامیه جشنواره آقای "علی معلم" که مجله اش در دولت نهم خود شما توقیف شده بود و در جشنواره امسال ، فیلم سطح پایین و بی ارزش ِ "آل" را آورده بود ، به عنوان مجری مراسم انتخاب شد . آیا می دانید در این مراسم ، وی در هنگام خواندن اسامی برندگان ، به جای اعلام نام "سیدعلیرضا علویان"، صداگذار فیلم «آناهیتا» نام " حسین ابوالصدق" صداگذار فیلم «آل» را که خود در آن بازی کرده و دست اندر کار آن بوده است اعلام کرد؟ ! این کار آیا نشانه بی بند و باری و ولنگاری در برگزاری جشنواره و توهین مشمئز کننده این مجری به تمام دستگاه ارشاد و فارابی و جشنواره نیست ؟ وی دلی این کار خود را بد خطی نوشته عنوان کرده است ! آیا در جشنواره ای که میلیون میلیون خرج برگزاری آن شده است اسامی برندگان دستنویس بوده است و اگر بوده است کسی می تواند به همین راحتی به اشتباه " سید علیرضا علویان" را خیلی تصادفی " حسین ابو الصدق" بخواند ؟!

شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

 در یک بندرگاه اسرائیل،  زنی یهودی که پس از مرگ همسرش، با یک مرد مسیحی ازدواج کرده است، کودک 8-7ساله خود را درپی اقدامات حقوقی و ا صرارهای زیاد پدربزرگش برای مدت کوتاهی به وی می سپارد. پدربزرگ کودک که یکی از سران جریان فکری صهیونیسم است در جواب نگرانیهای مادر، وعده می دهد که او یک ماه بیشتر اینجا نمی ماند و پس از آن، کودک با اراده خود هرکجا که خواست بماند.
فیلم «شکارچی شنبه» هفتمین ساخته «پرویز شیخ طادی» ماجرای استحاله فکری و ذهنی این کودک و حرکت از فطرت پاک انسانی تا تبدیل شدن به موجودی خشن و خطرناک و خونریز است.


***


«شیخ طادی» که معمولاً همه او را با فیلمهای اجتماعی و کودکانه و کم خرج که اکثراً در محیطهای مه آلود و سرسبز شمال می گذرد  می شناسند، این بار به نوعی از آن لطافت و از آن نگاه کودکانه پسند فاصله گرفته و به موضوعی که خود آن را «طالبانیسم یهود» می نامد پرداخته و هرچند در این فیلم نیز، یک «کودک» محور آن است و او باز هم به سراغ دلمشغولی همیشگی خود رفته است اما موضوع فیلم و نوع پردازش آن به گونه ای است که خود او پیشنهاد کرده است کودکان، فیلم او را نبینند!

 


«شکارچی شنبه» برخلاف آثار قبلی فیلمساز، نگاه اجتماعی محض به موضوع ندارد بلکه بر عنصر «تربیت» تأکید دارد و پروسه تغییرات شخصیتی یک کودک از معصومیت و سلامت به خشونت و جنایت را بررسی می کند. به موازات این نگاه، وی با کارش در ایدئولوژی و اندیشه های صهیونیسم، راهبردهای تخریبی آنان را در آماده کردن نسلی که فقط از مبلغان اسرائیل برمی آید به ارزیابی می گذارد.
از این لحاظ، فیلم «شکارچی شنبه» از لحاظ موضوع، فیلمی متمایز از آثار مشابهی است که به نقد صهیونیسم و افراطیگری یهودی می پردازند که البته رسیدن به لایه های پنهان این موضوع، به گفته شیخ طادی محصول گفت وگوی او با بسیاری از یهودیان بی طرف و بررسی متون و اندیشه های اسرائیلی است.
این موضوع ِ تازه ، با فیلمنامه ای که بارها و بارها بازنویسی شده است، در عرصه ساخت هم خوب از کار درآمده است و بخصوص شروع جذاب فیلم و بیشتر از آن سکانسهای انتهای آن، از «شکارچی شنبه» فیلمی تأثیرگذار و ماندگار ساخته است. متأسفانه ریتم فیلم در نیمه های کار، تا حد زیادی کُند می شود و ضرباهنگ آن را از یکدستی می اندازد که ضعفی بر آن محسوب می شود و اگر کارگردان، نظرات مشابهی از این انتقاد را دریافت کند شایسته است با تدوین مجدد، آن را دیدنی تر و جذابتر کند.
شیخ طادی در این فیلم که بخش اعظم آن در لبنان فیلمبرداری شده است از بازیگران لبنانی بخصوص «دارین حمسه» بهره گرفته است هرچند دو سه بازیگر ارمنستانی نیز در فیلم او حضور دارند تا او بتواند هم فضای منطقه ای فیلم و هم زنان آن را واقع پذیر کند . اما نکته جالب در این زمینه این است که او در مصاحبه اش تأکید کرده است که برای من ، هم «اخلاق» بازیگران و هم «توانایی» آنان همزمان اهمیت داشته است و نوع پوشش زنان هم به گونه ای طراحی شده که بیشترین آراستگی را داشته باشد. چیزی که متأسفانه در برخی فیلمهای دیگر جشنواره امسال از جمله در فیلم «آل» رعایت نشده بود و دوربین بر پوششهای نامناسب زنان فیلم که برخلاف «شکارچی شنبه» فراوان هم بودند تأکید هم می کرد!
موسیقی فیلم که ظاهراً انتخابی هم بود، کم اما به جا استفاده شده بود بخصوص در فصلهای پایانی نتیجه گیری فیلم، بسیار مؤثر و تأثیرگذار از کار درآمده بود.
فیلم هوشمندانه توانسته است بدون شعاردادن، مفاهیم موردنظر خود را عرضه کند و به همین دلیل بسیاری از سکانس ها، تا مدتها در ذهن تماشاگر باقی می ماند ازجمله سکانس ِ سواری دادن مرد عرب به «حانان» یا تناقض بین قول و عمل «حانان» آنجا که به مادر کودک اعتراض می کند که چرا همسر یک مرد مسیحی شده ای و در اواسط فیلم می بینیم که خود او به دختر مسیحی خدمتکارش پیشنهاد ازدواج می دهد.
شکارچی شنبه، بنیان های فکری صهیونیسم را به چالش کشیده و با نشان دادن آنها، تماشاگر را به ارزیابی واقعی می رساند. به گونه ای که بیننده می تواند دریابد که چگونه جلادانی که فلسطین را اشغال کرده اند می توانند براحتی کودکان و زنان را در نوار غزه و اردوگاههای فلسطینی و... بکشند و به نسل کشی مسلمانان بپردازند.
درحقیقت این فیلم پاسخی منطقی و مستدل به تبلیغات ضداسلامی غرب در تروریست معرفی کردن مسلمانان است به همین دلیل است که به مجرد اعلام عمومی ساخت شکارچی شنبه، محتوای آن در شبکه های ماهواره ای و خبری بین الملل مورد نقد قرار می گیرد، روندی که به احتمال قوی پس از این شتاب هم خواهد گرفت.
فیلم شیخ طادی پس از دو سه فیلم دیگری که پس از انقلاب اسلامی در نقد جنایات اسرائیل و مظلومیت فلسطینیان ساخته شده بخصوص فیلم ماندگار و جاودانه «بازمانده» از زنده یاد «سیف الله داد» تلاشی ارزشمند و قابل تقدیر است؛ هرچند در فیلم مرحوم سیف الله داد، قصه پررنگ تر و باتوجه به موضوع آن جذاب تر بود اما هر گام در سینمای ایران در این مسیر باید با حمایت مادی و معنوی دست اندرکاران و کسانی که وظیفه ای دراین زمینه دارند همراه شود و دراین راه، و در زمانه ای که به گفته سازنده فیلم، هیچ تهیه کننده ای حاضر به سرمایه گذاری دراین پروژه نشده بود، باید از «مؤسسه شهید آوینی» که تهیه کنندگی «شکارچی شنبه» را به عهده گرفته است تقدیر کرد و به همه عوامل این فیلم، دست مریزاد گفت.

 لینک این مطلب در روزنامه کیهان چهاردهم بهمن ماه ١٣٨٨  که البته با غلطهای تایپی زیاد چاپ شده است .
 

 

جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

 

« پرواز مرغابی ها» فیلمی مربوط به گروه سنی کودک و نوجوان ، جدیدترین اثر «علی شاه حاتمی» است که پیشتر بارها چه در مقام کارگردان سینمایی و چه کارگردان سریالهای تلویزیونی قوت خود را نشان داده است .
« پرواز مرغابی ها» داستانی ساده و در کلیت خود ، تا حدودی تکراری دارد. داستان مربوط به «علی» کودکی روستایی است که دلبستگی خاصی به یک مرغابی پر شکسته پیدا کرده است و در حاشیه های پررنگ این وابستگی ، ماجراهایی دیگر را هم تجربه می کند : خرابی سقف خانه که با هر باران ، بخشی از آن فرو می ریزد ، مسابقه فوتبال با دانش آموزان روستای همجوار در حالی که علی ستاره اصلی تیم بچه های روستای خودشان است ، رفتن مادر به منزل مادربزرگ بیمار علی. البته در ظاهر به بهانه تهدید همسرش تا سقف خراب و خطرناک خانه را هر چه زودتر تعمیر کند ، آسیب دیدن پای پدر علی که محیط بان است در جریان تعقیب یک شکارچی غیر قانونی آهو ، مشکلات نگهداری از مرغابی در حالی که مادر در خانه نیست و پدر مخالف است و مدیر مدرسه هم چند بار با او به همین خاطر برخورد کرده است و ... و شاه حاتمی کوشیده است تا تمامی این حواشی پر رنگ اما مختلف را به نوعی در فیلمنامه آرایش دهد تا سطح آن به فیلمنامه ای با تعدد موضوعات پایین نیاید که البته در این تلاش تا حد زیادی موفق هم شده است . همچنین او کوشیده است بازی خوبی از بچه های روستا بخصوص علی بگیرد که البته در این تلاش ، خیلی موفق نبوده است .


با این حال موفقترین بخش فیلم ، بازی «رضا ناجی» در نقش پدر علی است که خوب از کار در آمده است هر چند به نسبت دیگر بازیهای ناجی در نقشهای قبلی اش ضعیف است .
تقریبا از نیمه فیلم ، پای « آقا سید» متولی امامزاده روستا به داستان باز می شود تا تمامی مشکلات فوق را با تدبیر و اخلاص خود حل کند . البته شاه حاتمی دقت کرده است که «آقا سید» فیلم ، آقا سید کلیشه ای و تکراری داستانها و فیلمهای ایرانی نشود و تا حدود زیادی در این زمینه موفق شده است . بخصوص وقتی تماشاگر احتمال قوی می دهد از آنجا که آقا سید قصد زیارت امام رضا «ع» را کرده است ، پس لابد گره های داستان با دعای او در حرم امام هشتم باز می شود ، اما می بینیم که او تصمیم دیگری می گیرد که خدا راضی تر است .
به نظر می رسد جذابیتهای - چه بصری و چه درونی- فیلم ، برای گروه سنی کودک و نوجوان ، خیلی زیاد نباشد هر چند مرغابی داستان و صحنه های بازی فوتبال چنین وظیفه ای را به عهده گرفته باشند . اما یک نکته را به قطعیت می توان گفت و آن اینکه این فیلم ، برخلاف گونه های مشابه، از آن نمونه هایی نیست که شعار «برای کودکان» می دهند اما فقط و یا بیشتر «برای بزرگترها» هستند . شاید اگر تدوین فیلم با ریتم تندتری صورت می گرفت ، این مشکل هم اندکی برطرف
می شد . این فیلم البته از سکانسهای زیبا و تأثیرگذار خالی نیست از جمله آنجا که علی از دوستش می خواهد کنار آقا سید که در جنگل ، مار او را گزیده است بماند تا او برای آوردن کمک برود و دوست علی می گوید :من تنهایی می ترسم و علی خیلی عادی می گوید : تو که تنها نیستی ؛ مرغابی هم پیش توست !
در کل ، «پرواز مرغابی ها» ی علی شاه حاتمی ، اثر ماندگار و قابل اعتنایی در کارنامه این فیلمساز نسبتا پر کار محسوب نمی شود ، هر چند فیلمی سالم و صمیمی ساخته و قصه خوب و روانی را برای ما و کودکان ما روایت کرده باشد .

لینک این فیلم در روزنامه کیهان یکشنبه دوازدهم بهمن ماه ١٣٨٨   
 

 

جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

به بهانه رونمایی از اولین فیلم دیجیتالی سینمای ایران در جشنواره فجر

سینمای «شهریار بحرانی» سینمای دلنشینی است. سینمایی است که تماشاگر را تا حد زیادی راضی می کند. نه به این صورت که خوب شد که یک فیلم دیگر هم دیدم، بلکه به این صورت که اگر این فیلم را نمی دیدم ضرر می کردم. این دلنشینی و اقناع ، شاید معلول عوامل زیادی باشد؛ از فیلمنامه ای که چفت و بست محکمی دارد و روی آن کار شده است تا روحیه جمعی و مشورت پذیری کارگردان و از همه مهمتر، انتخاب کادری که همخوانی فراوانی با هم دارند؛ از صدابردار و فیلمبردار، و طراح صحنه و سایر عوامل فنی و البته بازیگران.
شهریار بحرانی این بار هم به سراغ یک سوژه سنگین تاریخی رفته است. او در «مریم مقدس» نشان داد که در مدیریت و به سامان رساندن چنین پروژه هایی تا چه حد تسلط و توانایی دارد. ما البته به خاطر موانعی که بر سر راه ساخت سریال امام حسین"ع" او پیش آمد ،  امکان تماشای آن را از دست دادیم. اما ساخت پروژه عظیم ملک سلیمان بار دیگر بر توانایی، تسلط و مدیریت او صحه گذاشت و نشان داد که هر کار بزرگی از بَحرانی ساخته است.


ملک سلیمان علاوه بر این که یکی از عظیمترین طرحهای سینمایی تاریخی کشورمان محسوب می شود، یک ویژگی منحصر به فرد دیگر هم دارد و آن این که فیلمی است که برای نخستین بار در ایران  به صورت دیجیتالی ساخته شده است. حمید قدیریان که مسئولیت این نوآوری را در ملک سلیمان دارد هنرمندی است که پیشتر هم ابتکارات بسیاری را در این زمینه در سینما از او شاهد بوده ایم. از جمله طراحی بهشت بر روی شیشه در فیلم سینمایی «گذرگاه» و ساخت قالبهایی ویژه در فیلم سینمایی «عملیات کرکوک» که همگی برای اولین بار و با ذوق و سلیقه او از صنعت سینمای ایران فراهم و اجرا شد. و حالا او یک تجربه جدید در ساخت و اجرای فیلم دیجیتال را برای سینمای ایران به ارمغان آورده است. که می توانیم با افتخار سرمان را بالا بیاوریم و به این دستاورد و استفاده صحیح از آن افتخار کنیم.
ملک سلیمان البته یک ویژگی برجسته دیگر هم دارد که نه در فیلمهای امسالی که (حداقل تا پایان روز پنجم) و نه در چند سال اخیر سابقه نداشته است. که همان موسیقی فاخر و تاثیرگذار آن باشد. البته سازنده موسیقی متن این فیلم ، ایرانی نیست، بلکه آقای پانک چان است که ظاهرا هنگ کنگی است. تلفیق موسیقی مذهبی و حماسی و کلاسیک و همخوانی آن با فیلمنامه، از آن اثری به یادماندنی ساخته است.
حمید خضوعی ابیانه نیز در کار فیلمبرداری و استفاده از تکنیکهای بصری ، خارق العاده عمل کرده است. به گونه ای که برخی منتقدان با کمی اغراق ملک سلیمان را در حقیقت اثری از حمید خضوعی دانسته اند تا شهریار بحرانی. و این تأییدی بر جمله ابتدای این متن است که «بحرانی» در انتخاب و به کارگیری درست عوامل فنی و انسانی فیلم هایش استاد است. به طوری که حذف یا تغییر هر کدام از این عوامل ،  ملک سلیمان را از چشم تماشاگر می انداخت. البته در انتخاب بازیگر ،  کارگردان ترجیح داده است از بازیگران شاخص استفاده نکند. اما تجربه مریم مقدس نشان داد که این تصمیم تغییری در نتیجه و جذابیت فیلم و حتی فروش آن نمی گذارد. و در حقیقت این افراد غیرشاخص به چهره هایی در سینمای ایران تبدیل شده اند. از جمله خانم الهام حمیدی.
فیلم از زمان مأموریت رسالت حضرت سلیمان نبی"ع" شروع می شود و در آغاز تشکیل و استقرار حکومت توسط وی به پایان می رسد. چیزی که گفته می شود در «ملک سلیمان2» به آن پرداخته خواهد شد که قرار است آن را بخش خصوصی بسازد، نه بنیاد فارابی.
بحرانی تعمد داشته است تا به مفاهیم و مضامین مهم اعتقادی و حتی سیاسی هم در فیلم بپردازد تا موضوع داستان فراگیرتر و بهره گیری و عبرت از آن که یک دستور مؤکد قرآنی است، ملموستر شود. مفاهیمی چون عدالت، سرمایه داری و تلاش علمای یهود و ظلم آنان به بنی اسرائیل، نقش رهبری و پررنگ کردن آن در کنار تقوا به عنوان دو عنصر اساسی در ایجاد وحشت بین حزب شیطان و اعتقاد به مهدویت مضامینی است که با هوشمندی به آنها پرداخته شده است.
بنا به گفته کارگردان و تهیه کننده فیلم، دقیقا 5 میلیارد تومان (یا 5 میلیون دلار) هزینه ساخت این سریال در مدت 5 سال شده است. اگر به خاطر بیاوریم، هزینه های میلیاردی در برخی سریالها و فیلمهایی که از لحاظ کم بودن ِ تعداد تماشاگران ، نامشان در تاریخ سینمای ایران ثبت شده است، درمی یابیم که سرمایه گذاری فرهنگی در این مورد دقیق عمل شده است. بخصوص اگر بازتاب بین المللی فیلم و مخاطبان جهانی و پیام فراگیر انسانی را در نظر بگیریم،  به نظر می رسد اگر مسئولان دولتی به جای اختصاص بودجه برای فیلم هایی که تصویری سیاه و ناامیدکننده از کشور ارائه می دهند یا تمام هم و غم فیلم به شکم و زیر شکم  اختصاص داشته باشد(همان گونه که متأسفانه در بسیاری از فیلم های جشنواره امسال شاهد بودیم) ، بودجه های مزبور را به امثال چنین فیلمهایی که به انتشار نور و فضیلت و معنویت و پیامهای انسانی می پردازند، اختصاص دهند، می توان امیدوار بود که همان طور که جوانان ما در عرصه های علوم تجربی پله های موفقیتهای جهانی را طی کرده اند، در عرصه فرهنگسازی و جامعه سازی نیز، آینده درخشانی را نیز شاهد باشیم. چنین باد.


لینک این مطلب در روزنامه کیهان یکشنبه یازدهم بهمن ماه ١٣٨٨
 

همچنین در همین رابطه با خبرنگار ایرنا مستقر در محل جشنواره هم گفت و گویی درباره فیلم ملک سلیمان داشتم که به این صورت منعکس شده است . 

جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

یادداشتی بر فیلم "هیچ" ساخته عبدالرضا کاهانی

«هیچ» برای عبدالرضا کاهانی ، کسی که فیلم خوب و ماندگار «بیست» را ساخته است ، یک عقبگرد محسوب می شود و نه یک پیشرفت و یا حتی در جا زدن .
«هیچ» دو احتمال یا دو روایت از فردی ( «مهدی هاشمی» که در فیلم «نادر سیاه دره» نامیده می شود ) است که به بیماری زیاده خواری مبتلاست و به همین دلیل ، تنها کس و کارش در دنیا که عمه پیرش باشد ، او را به زن سالمندی که کارهای شخصی او را انجام می دهد
می اندازد تا از شرش خلاص شود .


زن میانسال در خانه ای فرسوده و قدیمی زندگی می کند که چهار خانواده شکل یافته و نیافته را در خود دارد ؛ خانواده هایی که مردانشان هر کدام یا به تن پروری یا کارهای دست پایین از جمله بوقچیگری یک تیم ورزشی می پردازند و زنانشان می کوشند خود را به آینده امیدوار نشان دهند ، اما با ورود «نادر سیاه دره» به این مجموعه و در حالی که هر کدام از آنها انتظار دارند این اتفاق ، موجب بهبودی و گشایشی در امورشان شود ، اوضاع خرابتر می شود و زیاده خواریهای تازه وارد ، عرصه را بر همه تنگ می کند و آنها بیش از پیش ، فقر و تنگدستی را تجربه می کنند تا آنجا که در پایان روایت اول ، مهدی هاشمی را با تیپا از خانه بیرون می اندازند .
اما در روایت دوم ، اهالی همین خانه قدیمی متوجه می شوند که مهدی هاشمی زیاده خوار ، در بیمارستانی که پیشتر در آن کار می کرده است ، معاینه شده و پزشکان دریافته اند که بیماری نادر وی ، ناشی از وجود چندین کلیه اضافی در بدن اوست .نادر سیاه دره تحت عمل قرار می گیرد و بی آنکه بیماریش بهبود یابد ، تنها وضع مالی اش خوب می شود به طوری که با فروختن کلیه هایش به دیگران ، مهدی هاشمی از هر کلیه چیزی بین 30 تا 35 میلیون تومان به جیب می زند که البته بیمارستان ، تمام آن مبلغ را در حسابی بانکی ریخته و کارت برداشت از حساب را به او می دهد .
حالا اهل آن خانه قدیمی ، نادر سیاه دره را با احترامات ویژه در جمع خودشان می پذیرند و در ریخت و پاشهای شکمی او ، آنها هم به لفت و لیسی می رسند . اما با گذشت زمان ، این اتفاق ، موجب حوادثی می شود که هم اخلاق و هم بنیانهای خانوادگی همه آن مجموعه را دستخوش تأثیرات منفی خود می کند و در پایان فیلم ، خانه ای کاملا از هم پاشیده باقی می ماند .

 
***


زیاده خواری مهدی هاشمی در این فیلم ، هم از دیدگاه سیاسی - اجتماعی قابل بررسی است و هم مجموعه فیلم و دو احتمال و دو روایت آن را می توان با نگاه جامعه شناختی و فرهنگی ارزیابی کرد .
هر کدام از این دو نگاه ، موضوع فیلم را سوژه ای کمتر دستمالی شده و تا حدودی بکر نشان می دهد و از این جهت ، "هیچ" امتیازی بیشتر از "بیست"دریافت می کند اما از لحاظ چگونگی پرداخت این سوژه ، هر چند فیلم "هیچ" را نباید رفوزه یا رد شده دانست اما نمره قبولی آنچنانی هم نمی گیرد . البته «مهدی هاشمی» در این فیلم هم توانسته است ، بازیگری خوب خود را به رخ بکشد و موفق شود تا حد زیادی مخاطب را هم از خود متنفر و هم از زیاده خواری مشمئز کند و تأثیر زیادی در موفقیت فیلم بگذارد . البته در سطحی پایینتر ، دیگر
نقش آفرینان فیلم نیز بازیهای خوبی ارائه کرده اند و توانسته اند در چشم تماشاگران ، خوب بنشینند.
«هیچ» یک مزیت دیگر هم دارد و آن این که یکی از بهترین طراحی های صحنه فیلمهای دو سه روز اول جشنواره را به خود اختصاص داده بود
به گونه ای که اگر این فیلم در بخش مسابقه قرار می داشت ، احتمالاً یکی از نامزدهای  طراحی صحنه محسوب می شد .
درباره این فیلم و چند فیلم دیگر جشنواره امسال باید از نگاهی دیگر به زبان و ادبیات منفی و دیالوگهای مبتذل و صحنه های غیر اخلاقی و تأثیر آن بر ادبیات و فرهنگ عمومی جامعه هم پرداخت که این وظیفه را به زمانی دیگر می گذارم .
حرف آخر اینکه : کاهانی دو روایت و دو نگاه را از ماجرای بیماری نادر سیاه دره برای ما طرح کرده است ، اما آیا زیاده خواریهای مهدی هاشمی و هاشمی های دیگر ، روایت و احتمال سومی برای طرح نداشتند ؟

 

 لینک این مطلب در روزنامه کیهان شنبه دهم بهمن ماه ١٣٨٨
 
 

جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

احترامی تمام قد برای فیلم "طلا و مس"

روز دوشنبه نمایش فیلمی در سینمای مطبوعات جشنواره فیلم فجر، چشمهای همه منتقدان را روشن کرد. «طلا و مس» فیلمی که هم سادگی، هم روانی و هم بازیهای قوی و از همه مهمتر سوژه و داستان انسانی و عاطفی و معنوی فیلم، همه را شگفت زده کرد و راستش شاید هیچ کس فکر نمی کرد امروز با چنین فیلمی مواجه شود.



«سیدرضا» جوانی خراسانی، مدتی است که به همراه همسرش «زهرا سادات» و دو فرزند کوچکش به تهران آمده است تا درس طلبگی بخواند. چیزی از آمدنشان نگذشته است که همسرش دچار بیماری مشکوکی می شود که پزشکان تشخیص می دهند به «ام اس» مبتلا شده و ممکن است این بیماری به فلج شدن او بینجامد.
بستری شدن زهرا سادات در بیمارستان و سپس در منزل موجب می شود سید رضای عاشق طلبگی، موقتاً درس و بحث بخصوص درس اخلاق استاد محبوب خود را کنار بگذارد و به پیگیری بیماری همسر و رسیدگی به دختر دبستانی و نوزاد چند ماهه اش بپردازد و در ادامه مسیر برای کسب درآمد و گذران امور، کار قالیبافی همسرش را ادامه دهد که بتدریج فشار عصبی کار و استرس و... او را دچار مشکلات متعدد می کند، اما سیدرضا با مدد گرفتن از معنویت و اخلاق و با یاریهای طلبه ای دیگر مسیر جدیدی را آغاز می کند که هم خودش و هم همسر و فرزندانش به آرامش و طمأنینه می رسند.

***

بازی خیره کننده «بهروز شعیبی» در نقش «سیدرضا»  در میان فیلمهای دو روز اول جشنواره یک اتفاق و یک پدیده بود . البته «شعیبی» بازی کوتاهی هم در نقش پسر حاج کاظم در آژانس شیشه ای حاتمی کیا داشته است. همچنین بازی ارزشمند «نگار جواهریان» در نقش «زهرا سادات» به گونه ای بود که در برخی برهه ها، گویی رفتارهای واقعی این آدمها را در یک مستند تماشا می کنیم نه در یک فیلم سینمایی. از سوی دیگر، فیلم با تأکید بر تقوا و اخلاق در روابط اجتماعی و محوریت خانواده و عاطفه همسری، بر یکی از گمشده ها و به تعبیر بهتر و دقیقتر یکی از گوهرهای نایاب سینمای ایران بخصوص در این دو دهه انگشت گذاشت و با قلقلک دادن فطرت انسانی همه ما، دلهامان را تکان داد به گونه ای که در بسیاری از لحظات فیلم، ناگهان می دیدی مردانی سر به صندلی نهاده و آشکارا گریه می کنند و پس از نمایش فیلم می دیدی چشم منتقد و خبرنگار و... سرخ است. در کنار من خبرنگاری نشسته بود که وقتی فیلم به پایان رسید، در بیرون سالن فوراً با همسرش تماس گرفت و گفت: چیزی کم و کسر نداری؟ من امشب تا سئانس آخر نمی مانم تا تو احساس تنهایی نکنی و در مقابل چشمان پرسشگر من گفت: "احساس می کنم فاصله ما با همسرانمان و با خانواده مان بسیار زیاد شده است و فکر می کنم اگر برای همسرمان چنین مشکلی پیش بیاید تا چه حد می توانیم مثل این طلبه تازه کار، از امتحان موفق بیرون بیاییم.»
جالب اینجاست که فیلم بدون شعارهای تهوع آور فمینیستی یا تقبیح کلیشه ای رفتارهای مردسالارانه، بخوبی چون آینه ای، رفتار آرمانی در یک خانواده  سالم و اسلامی را الگوسازی کرده به گونه ای که برای همه گونه تماشاگری از هر طیف و سلیقه ای جذاب و دلنشین است.
سیدرضای داستان ما در پایان، هرچند ماهها از درس و بحث جا مانده است، اما در این مسیر جدید، کیمیای عشق را یافته و «زر» شده است.
به همه  دست اندرکاران ساخت این فیلم تکان دهنده بخصوص آقای «همایون اسعدیان» که از منتقدی شنیدم  گفته است این فیلم را تنها و تنها برای دلش ساخته است دست مریزاد می گوییم و آرزو می کنیم خدا این اثر هنری ناب را به بهترین وجه از آنان بپذیرد.

 

  

لینک این مطلب در کیهان روز پنجشنبه هشتم بهمن ماه ١٣٨٨

جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

یادداشتی بر فیلم "صبح روز هفتم"

آیا ما در چرخه زندگی گرفتاریم و این شرایط و حوادث هستند که چگونگی رفتار ما را می سازند یا انسان می تواند براحتی خود را از این چرخه و از این جبر رها کند و برای چگونه بودن خود تصمیم بگیرد؟
«سیدمسعود اطیابی» با سومین اثر سینمایی خود که بعد از «مصائب دوشیزه» و «خروس جنگی» ساخته است، «صبح روز هفتم» را به میهمانی سینماگران و سینمادوستان آورد تا فرصتی برای فکر کردن و تأمل ایجاد کند.
اطیابی با صبح روز هفتم نشان داده است که می تواند ساخت هرگونه فیلمی از اجتماعی و طنز و معناگرا را تجربه کند. او در فیلم اخیرش، تلاش زیادی روی فیلمنامه داشته و کوشیده چفت و بست های آن را محکم کند، اما اینکه تا چه مقدار توانسته هم فیلمنامه قدرتمندی را به رخ بکشد و هم جذابیتها و کشش آن را تأمین کند جای اما و اگرهای زیادی دارد.


«صبح روز هفتم» حکایت دزدی به نام سیروس است که پس از سپری کردن دوران محکومیتش ، از زندان آزاد شده و در شهر به دنبال بازگشت به زندگی سابق خود است اما همسرش به دلیل رفتارهای آبروریزانه اش او را نمی پذیرد و همدست سابقش- رزاق- هم به کار کم درآمد اما سالم آگهی چسبانی روی آورده است . او به ناچار در یک مسافرخانه اتراق می کند اما در فیلم تکرار حوادثی که هر روز از صبح ِ مسافرخانه تا روز ِ شهر و باز، شامگاه ِ مسافرخانه برای او روی می دهد، ما را به روزمرّگی و چرخه طلسم وار جبر زندگی اجتماعی می رساند، او هر روز تلاشی برای شکستن دیوارهای این روزمرّگی نکبت بار انجام می دهد اما هر شب، ناامیدتر از قبل به رختخواب می رود و باز روز از نو و روزی از نو. تا اینکه در دو روز آخر و بخصوص در روز هفتم او تک تک حوادث تکراری را با اراده و تصمیم خود تغییر می دهد و روی آوردن به معنویت و با پیدا کردن شغلی آبرومند در یک کبابی به سوی همسر و فرزند کوچکش برمی گردد و دوربین روی شاخه های درختانی که تا آسمان کشیده شده اند، پایان فیلم را اعلام می کند.
صبح روز هفتم ، فیلمی معنوی با تأکید بر نقش اراده انسان در تغییر سرنوشت است اما موضوعی تکراری و نخ نما شده دارد و پیچیدگی های فلسفی و اجتماعی موضوع فیلم را هم بخوبی باز نکرده است.
استفاده از نماد اسب و تربیت کننده اسب (خسرو فرخ زادی که در مسافرخانه هم اتاق سیروس است) از نکات طنز پنهان فیلم است که مربی اسب های سرکش، خود به انزوا افتاده است. حتی در هر روز یک بار صد ای شیهه اسبها با صدای خنده سیروس میکس می شود، اما این اسب سرکش در انتها رام و سر به راه می شود.

فیلم "صبح روز هفتم" بازی خوبی از شهرام حقیقت دوست ارائه می دهد ، ضمن اینکه یک ویژگی خوب دیگری هم دارد و آن اینکه فیلمی بی ادعا و نجیب است و به همین دلایل ،  «خسته نباشید» کمترین چیزی است که می توان به سازندگان آن گفت.

لینک این مطلب در روزنامه کیهان چهارشنبه هفتم بهمن ماه ١٣٨٨

جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

١- هنرمندان دو گونه اند : آنها که خود را تکرار می کنند و آنها که هر بار اثری بدیع و نو می آفرینند. شاید درست تر این باشد آنها که خود را تکرار می کنند هنرمند بودنشان را خیلی جدی نگیریم ، اما نمی توانیم دلهره های دیدن و شنیدن و خواندن آثار هنری کسانی که هر بار نو می شوند و خلاقیت نشان می دهند و زایندگی دارند را پنهان کنیم . هر چند این دلهره ، از جنس اشتیاق باشد که خیلی هم ربطی به ارزشگذاری مثبت و منفی آثار ندارد.  هنرمند ، همیشه باب میل دل ما اثر خلق نمی کند و از طرفی این تنوع و تفاوت و تازگی و انتظار آفرینی مربوط به سوژه و داستان نیست ؛ گاهی در بینش و دیدگاه هم هست . به همین دلیل است که هنرمندان ، ممکن است در هر برهه ای به رنگی در آیند : گاهی به رنگ خاک ، گاهی به رنگ سرخ ، گاهی به رنگ آبی ِ آسمانی و البته گاهی هم به رنگ ارغوان .

٢- ابراهیم حاتمی کیا از آن دسته هنرمندانی است که بخصوص در این سالها کوشیده است خود را تکرار نکند و در هر اثرش سوژه ای متفاوت را دستمایه ساخت فیلمش کند ؛ از موضوعات جنگی تا اجتماعی و عاطفی و این بار موضوعی سیاسی - امنیتی . و البته همین حساسیت داشتن موضوعات سیاسی - امنیتی موجب شد که "به رنگ ارغوان" به جای ۵ سال پیش ، صبح روز یکشنبه چهارم بهمن ، رسماً در جشنوارۀ فیلم فجر به روی پرده بیاید.

در حقیقت ،از مخالفتهای جدی و مستمر وزیر اطلاعات دولت سید محمد خاتمی تا موافقت شتابزده دولت دوم محمود احمدی نژاد ، فاصله ای است که هر دو تصمیم را قابل تأمل می نماید.

 

٣- برای اینکه در تحلیل این فیلم اشتباه نکنیم ، باید به خاطر بسپاریم که کار ساخت "به رنگ ارغوان" در سال ١٣٨٣ به پایان رسیده بود . به همین دلیل این سؤال پیش می آید که آیا اتفاقاتی که در وزارت اطلاعات رئیس جمهور پیشین روی داده بود باعث شد فیلمساز ما به ساخت چنین اثری ترغیب شود ؟ آیا بنابر برخی گفته ها ، مشاوران فیلمنامۀ "به رنگ ارغوان" از خود ِ برادران نبوده اند ؟ آیا حاتمی کیا خواسته است در کنار معرفی و تبلیغ قدرتمندی و دقت بچه های وزارت ، به آسیبهایی که فرا روی راه پر خطرشان قرار دارد هم اشاره کند ؟ آیا حاتمی کیا در این فیلم ، نگاه انتقادی داشته است یا نگاه اصلاحی ، یا هر دو ؟ آیا مانند "خاکستر سبز" ، نگاه عاطفی و نرم ، حاشیه پر رنگ تر از متن ِ موضوعی جنگی و سخت شده است ؟ آیا بین ِ "هو الحبیب" ِ آغاز فیلم  و "هو الحبیب" ِ آخرین گزارش ِ شهاب ٨ ، ارتباط معناداری نیست ؟

ممکن است این سؤالها ، پاسخهای قانع کننده ای داشته باشند اما پرسشهای دیگری هم در کنار این ماجرا رخ می نمایند از جمله نگاه نمادین به درختان (آدمها) و کشیدن ِ جادۀ دسترسی با قطع آنان ( قربانی دادن یا قربانی کردن در راه رسیدن به هدف ) و نقش دانشجویان و دانشگاه در این باره و ...

۴- گذشته از پاسخهای محتمل به پرسشهای مختلف و گوناگون فوق ، سؤال بزرگتری ذهن هر تماشاگر را به خود مشغول می کند و آن اینکه : این درست که داستان فیلم مربوط به سالها پیش و شرایط گذشته سیاسی کشورمان است ، اما نمایش و اکران آن در شرایط فعلی بویژه با حوادث تلخ این ماههای کشورمان و آتش فتنه ها و ادعاهای دروغ و ... آیا آبی بر آتش است یا آتش زیر خاکستر را شعله ور کردن ؟ و در این میان و بخصوص در این زمان ، سهم گمنامان ِ جان بر کفی که نجیبانه ، هم از جان و هم از آبروی خود برای استقرار و تقویت امنیت کشورمان مایه گذاشته و می گذارند چه می شود و این فیلم تا چه مقدار در اصلاح یا تخریب چهرۀ آنان تأثیر می گذارد؟

۵- هر کدام از این سؤالات ، موضوع بحث و گفت و گو و تحلیل ِ مفصلی است که علی الحساب جای آن در این روزها [ ی ما خبرنگارها ]‌ نیست ، اما یک نکته را می توان با قاطعیت گفت و آن اینکه حاتمی کیا در این فیلم ، تا حد زیادی در کنار خلاقیت ، از تخیل خود در پدید آوردن این فیلم بهره گرفته است به گونه ای که اگر این عنصر ِ "تخیل" را از "به رنگ ارغوان"  بگیریم ،  چیز زیادی از آن باقی نمی ماند .

۶- "به رنگ ارغوان" نقاط قوت و ضعف بسیاری دارد . به عنوان مثال ، صدا گذاری ِ بد ِ فیلم ، فیلمبرداری بسیار قوی و خیره کننده و بازیهای متوسط ، از ویژگیهای آن است . حمید فرخ نژاد به هیچ وجه آن فرخ نژاد ِ "عروس آتش" و "ارتفاع پست" نیست و نتوانسته نقش دو گانۀ مأمور اطلاعاتی و دانشجوی امور جنگل را بخوبی بازی کند و در هر دو کاراکتر ، از یک قالب ساده فراتر نرفته است . ممکن است گفته شود این اقضای کار یک مأمور اطلاعاتی است که در هر دو نقش و وظیفه از یک قالب فراتر نرود اما هنگامی که دوربین به خلوت اطاق فرخ نژاد می رود چه ؟ چرا در آنجا هم بازی او با بازی محیط دانشکده و جنگل فرقی نمی کند ؟ البته "خزر معصومی" در نقش "ارغوان کامرانی" بازی به نسبت بهتری از فرخ نژاد ارائه داده است هر چند در کل ، در "به رنگ ارغوان" شاهد بازی شاخصی نیستیم و این از ابراهیم حاتمی کیایی که می شناسیم عجیب می نماید .

٧- آخرین فیلم به نمایش در آمده حاتمی کیا ، در ردۀ آثار به یاد ماندنی فیلمساز محبوب ما نیست . تودۀ مردم ، حاتمی کیا را ظاهراً‌ برای همیشه با "آژانس شیشه ای" و "از کرخه تا راین" به خاطر خواهند سپرد و منتقدان ، با "بوی پیراهن یوسف" و "روبان قرمز".

و نکتۀ آخر اینکه : به رنگ ارغوان شاید تا مدتی کوتاه ، تأثیری در ذهن و زبان سینمای ایران بگذارد ( که در این هم تردید است ) اما قطعاً‌ این تأثیر احتمالی ، دوام و ماندگاری نخواهد داشت .

و حالا علاقه مندان حاتمی کیا ، انتظار فیلم بعدی او را می کشند و می خواهند در اثر جدید او که حتما یا در سوژه یا در تکنیک و یا در نگاه و زاویۀ دید و یا در همۀ اینها ، چهره ای متفاوت را از کارگردان خلاق خود نشان خواهد داد ، همان صمیمیت و نجابت همیشگی ابراهیم را ببینند و در آینۀ فیلم بعدی او ، باز هم خود را و آرمانهای نسل خود را مشاهده کنند و حاتمی کیا نشان داده است که برای بر آورده شدن این آرزو ، نباید خیلی انتظار کشید .  

پانوشت اول : این نوشته بدون هر گونه پانوشتی - برخلاف دیگر نوشته هایی که امسال از جشنواره فیلم فجر نوشتم - به کیهان ارائه نشد . آن را به ایرنا دادم و دوستان خبرگزاری اعلام کردند که نوشته تو در دست یکی از همکاران گروه فرهنگی است و بعد هم اعلام کردند که گم شده است و این گم شدن تا این لحظه ادامه دارد .

پانوشت دوم : اظهار نظر دکتر احمدی نژاد در تجلیل از این فیلم ، تعجب بر انگیز بود ؛ بخصوص آنجا که درست فردای انتشار آن از سوی سایتها و خبرگزاریها ، دفتر رئیس جمهور اعلام کرد از آنجا که این اظهار نظر غیر رسمی بوده است انتشار آن کاری غیر اخلاقی است ! آیا نظر رئیس جمهور درباره موضوعات مختلف در یک نشست با یک نشست عمومی تر متفاوت است ؟با این حساب ، خبرنگاران باید از این پس ، بعد از دریافت نظر دکتر احمدی نژاد درباره هر موضوعی ، این سؤال ِ تکمیلی را هم از ایشان بپرسند که این اظهار نظر ، رسمی است یا غیر رسمی !

پانوشت سوم : برخی از دوستان عقیده دارند اظهار نظر ِ غیر رسمی ِ اول رئیس جمهور ، نوعی واکنش به ... بگذریم !

 

این مطلب علاوه بر اینکه در سایت رجا نیوز لینک شد ، در خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) ، خبرگزاری برنا ، خبرگزاری فارس و چندین سایت و وبلاگ دیگر به نقل از‌ آب و آتش منتشر شد .

دوشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

١-  صبح - داخلی- آشپزخانه مشغول خوردن صبحانه :

 مریم می گوید : امشب زود بیا ، خواهرم از کرمان می آید خوب نیست دیر بیایی . می گویم : چی کار کنم باید تا آخرین فیلم جشنواره را ببینم تا بتوانم برای روزنامه فردا درباره اش مطلب بنویسم . می گوید : پس نگو می ری سینما ، بگو دهه فجره ، سرم تو روزنامه شلوغه ، مجبورم تا دیر وقت بمونم .

٢- روز - داخلی - تحریریه روزنامه:

الو ، اطاق رانندگان ؟ دژاکام هستم . لطفا یک ماشین به ما بدید برای برج میلاد ... بله ؟... جشنواره فیلم فجر ...چی ؟... فقط برای کارهای مهم ماشین دارید ؟ ... مگه جشنواره فیلم فجر ، مهم نیست ؟ ... بله؟ ... کار مهم از نظر شما چیه ؟ ... فقط برای مجلس و ریاست جمهوری می تونید ماشین بدید ؟ ... ممنون !

٣- شب - خارجی - محوطه بیرون تئاتر شهر :

( دهه فجر سال ١٣۶۵ است . با دکتر کاخی استاد نمایشنامه نویسی از سالن چهارسو بیرون می آییم )

دکتر ابوالقاسم کاخی : ... حالا جالبه تو همین زمینه یک خاطره براتون تعریف کنم . من هنوزم که هنوزه مادر بزرگ پیرم از من می پرسه : ابوالقاسم روزا کجا می ری ؟ منم می گم : تئاتر . اونم می گه : ننه ! به جای تئاتر مئاتر  برو سر ِکار تا بتونی نون در بیاری ، چیه که همه وقتتو تو تئاتر و سینما تلف می کنی می ری پی یللی تللی ؟!

چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

در جنین ِ شب ، زنان حامله

فتنه ها زادند دور از قابله

فتنه ها زادند ؛ فتنۀ فتنه جو

فتنه ها زادند ، بی تمکین ِ شو

فتنه ها زادند چون موسی مَهیب

با بساط قهر ِ فرعونی ، قریب

فتنه ها زادند مَر دوشیزه وار

مریمان ِ شب شمار ِ بی شمار

در جنین شب ، زنان سرمدی

فتنه ها زادند ، فتنۀ ایزدی

*

کاروانها جمله گرم ِ بَستنَتد

در قبیلۀ ما ، زمان آبستَنَند

در قبیلۀ ما ، زنان ِ حامله

فتنه ها زادند دور از قابله

*

 

 

آی صحرا ! آی صحرا ! آمدیم

آی صحراهای دریا ! آمدیم

آی صحراهای ِ خونگرم ِ اسیر !

آی صحرای ِتُهی دامان ، کویر !

آمدیم آکنده دامان آمدیم

مادر ِ خشکیده پستان آمدیم

آمدیم و کاروانها آمدند

اُشتران و ساروانها آمدند

آمدیم و آمد از ره قافله

آمدیم و همسرانمان در گِلِه

نوعروسان ، مریمان ِ نوعروس

آمدندت پرس پرسان دستبوس

آمدندت در رگانشان خون ِ گُل

فتنه شان در اشکمان چونان دهل

بارداران ِ صبور ِ کم ستم

حاملۀ دم ، مریمان ِ متهم

جو به جو دریا شدیم و آمدیم

در شب ِ من ، ما شدیم و آمدیم *

* این مثنوی سالها پیش از نهضت اسلامی سروده شده است . جان معنی در این ابیات ، قدر و فجر است . مشیت پروردگار در شب قدر ، مادران بیشماری را به قتنه آبستن می سازد و سپس به اذن خداوند ، این مادران بار خود را فرو می گذارند ، در حالی که فرعون زمان در اوج توانایی خویش است . این فتنه های فتنه جو که همچنان موسی برای سرنگونی بساط ظلم ، پا بدین عالم می گذارند در کنار قصر فرعون متولد می شوند و اینان فتنه های ایزدیَند .

در ابیات قسمت دوم می خوانیم که کوچ و هجرت آغاز می شود و قسمت سوم در دنباله آن امت و مخاطب صحراست که در اینجا سمبل میهن مادی و معنوی ماست .

"مقصود خاستگاه و پایگاه ارزشهای اسلامی و انسانی متروک در آن روزگار است که به قوت تبلیغات طاغوت فراموش شده بودند . این ارزشها همان تاریخ ماست که به لفظ جغرافیا مورد خطاب قرار گرفته است ."

در پایان می خوانیم که هجرت به سوی این مادر و کوچ به سوی این زادگاه مألوف ، مستلزم وحدت کلمه و تشکیل دادن جامعۀ توحیدی است . یعنی همه جویبارها را یکی کردن و دریا شدن ، از انانیت فرعونی به نحنانیت خدایی پناه بردن و عجیب اینکه ، این همه ، چندین سال بعد از سرودن این ابیات ، واقع شد .

 

 

از : استاد محمد علی معلم ، مجموعه "رجعت سرخ ستاره" ، انتشارات حوزۀ اندیشه و فرهنگ اسلامی .

پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()